![]()
گمشده ه ایی چون آرامش و شادی
شما نُه نقطه را به صورت افقی و عمودی طوری در کنار هم بچینیدکه با چهار خط، نقطهای بیرون نماند، خیلیها وقتی خواستند این کار را بکنند فکرشان محدود به این شد که با 4 خط که به شکل چهار دیواری است میشود اینکار را کرد که باز با بیرون ماندن یک نقطه روبرو میشوند؛ اما راه بهتر این است که با 3 خط میشود همه نقطه ها را جمع کرد. آنهایی که فقط به آن چهار خط فکرشان محدود بود مثل کسانی هستندکه زندگی را فقط به این چهار دیواری دنیا محدود کردهاند .
اما امیرالمؤمنین علی (ع) به ما توصیهای دارندکه می فرمایند: «اگرآنچه که من از دنیا میدانستم شما هم میدانستید، به این دنیا دلخوش نبودید»[1] زنی که خوشی دنیا را میبیند دیگر به حجاب فکر نمیکند چون میخواهد این چند روز دنیا را خوش باشد، یک عدّه فقط به این دلخوش هستند که با جلوه دادن خود، مردی به آنها نگاه کند !
در حالی که دین چیز دیگری میگوید : «... عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »[2] .... و شاید شما چیزی را دوست داشته باشید در حالی که آن چیز برای شما شرّ باشد .
جوانی که با شیشه وکِراک خوش است، کسی که با ماهواره و صحنه های مستهجن آن خوش است، بعد از گذشت مدت کوتاهی باید او را دیدکه دیگر از آن خوشیها خبری نیست؛ فرد کِراکی جوانی اش، زیبائیش، زندگیش، زن و فرزندش، تمام فرصتهای خوب و قشنگ عمرش را از دست داده و فرد تماشگر ماهواره، فردی افسرده و دل مرده شده که اثری از خوشی در ظاهر و باطن او دیده نمیشود، چون تمام چیزهایی که آنجا میبیند شاید یک هزارم آن را هم در عالم بیرون نتواند دست پیدا کند، لذا موجب افسردگی او میشود این چنین فردی مردهی متحرکی است در بین زندهها!
چون فردی که دنبال خلاف و گناه است، میخواهد کارهایش را تا مدتی از دیگران مخفی نگه دارد، همیشه در اضطراب و استرس و ترس و فرار از دست خانواده و قانون است؛ آیا شما در زندگی چنین فردی خوشی وآرامش میبینید؟!
برای رسیدن به آرامش و خوشی بنابر روایتی از امیرالمؤمنین علی(ع)
« قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّمَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَیْنِ اتِّبَاعَ الْهَوَى وَ طُولَ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ».[3]
قرآن می فرماید: «... حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْها...[4]» مادر فرزندش را حمل میکند (دوران بارداری در حالی که برایش سخت است، 9ماه و 9روز و9 ساعت بارداری برای مادر سخت است) اما فکر خوشِ دیدن لبخندِ کودکش او را آرام میکند و تحمل میکند.
پس آرامش را در هیچکدام از خوشیهای لحظهای وآنی آن هم در حرام دنیا نمیتوان جستجو کرد زیرا امام صادق(ع) هم میفرماید: «هیچ شفایی در حرام نیست».... قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَجْعَلْ فِی شَیْءٍ مِمَّا حَرَّمَ دَوَاءً وَ لَا شِفَاءً. [5]
آنهایی که برای لاغر شدنشان به جای ورزش ( که مورد سفارش اسلام است ) رقص را انتخاب میکنند، برای تولید اسیدهای مفید به جای استفاده از لیمونات و برای بیرون ریختن عفونت بدنشان به جای استفاده ازآب سیب از مشروب استفاده میکنند، بدانند جز اینکه مرضی بر امراضشان اضا فه شود شفایی نگرفتهاند، چون از دین فاصله شان زیاد شده است.
اما دین برای رسیدن به آرامش نسخه قشنگی را می پیچد، تو که خیلی چیزها را گوش میدهی(غیبت، تهمت، موسیقی حرام، و ....) یک بار هم به حرف من گوش بده؛ تو که خیلی چیزها را میبینی (نامحرم، فیلم حرام، عکس حرام، ....) یک بار هم به من نگاه کن؛ تو که خیلی کارها را انجام میدهی یک بار هم آنچه من میگویم انجام بده؛ اسمع: گوش بده (به قرآن وآموزههای آن از زبان پیغمبر و ائمه و بزرگان) بعد افهم: بعد خوب درک و فهمت را از شنیده هات بالا ببر که درک وارونه از دین پیدا نکنی، بعد اعمل: بعد از مرحله شنیدن به عمل تبدیل کن تا به مرحله آخر برسی که یقین باشد : وقتی که به یقین رسیدی، دیگر به آرامش رسیدهای، یعنی به همان کلام حضرت امیر(ع) میرسیم که اول بحث اشاره کردم .
یعنی وقتی به آرامش که ثمره یقین است رسیدی در خانهی کاه گِلی هم زندگی میکنی، خوشی ولی در غیر این صورت، در کاخ هم باشی ناخوش و ناراضی هستی! آرامشی در خود احساس نخواهی کرد، تا این که ملک الموت... وسط سینه قبر.... با یک خروار خاک و چیزهای که فقط آنها را در آرزوهایت پروراندی و هرگز برایت بارور نشدند.
[1] - نقل به معنا از نهجالبلاغة ص 173
[2] - سوره بقره/ 216
[3] - الکافی 2 335 باب اتباع الهوى
[4] - سوره احقاف/15
[5] - تهذیبالأحکام ج 9 ص 113

به پاکی آب
بارها دیده اید نانواها وقتی می خواهند به خمیر شکل بدهند دائماً دستشان را داخل ظرف آبی که همیشه کنارشان هست می برند، اگر این کار را نکنند، نه تنها نمی توانند به خمیر شکل بدهند، بلکه خمیر به دستشان چسبیده موجب اذیتشان هم می شود، ما هم برای تغییر دادن خود و دیگران نیاز داریم همیشه و در همه ی حالات و سکنات دستمان را از نیرویی که یاریمان می کند بر نداریم .
روزی استادمان از بازماندن مادران در تربیت فرزندانشان اشاره به اتفاق به ظاهر معمولی اما تأمّل برانگیز کردند، که برای خودشان اتفاق افتاده بود؛ ایشان گفتند: روزی ماژیکی دستم بود با وجود پالتو و مانتو و شلوار اثر رنگ این ماژیک به پوستم رسیده بود همان جا گفتم خدایا چطور یک موجود بی جان تا این حد بتواند اثر بگذارد اما من این قدرت و نیرو نداشته باشم که فرزندم تغییر بدهم ؟! پس جا دارد در کوچکترین مسائل هم از یاد نیرو بخش هستی، غافل نشویم .
روزی خداوند به حضرت موسی (علی نبینا وآله و علیه السلام) عرض کرد: تو چه وقت از یاد من غافل می شوی؟ حضرت موسی(علی نبینا وآله و علیه السلام) عرض کرد: هر وقت که به مستراح می روم؛ خداوند در جواب فرمود: اما من تو را حتّی در آن مو قع هم فراموش نمی کنم، چون اگر فراموشت کنم، تمام اعضا و جوارحت از پایین بدنت بیرون می ریزد !
بوَد مهربان تر ز مادر خدا گریزان چرایی تو پس از خدا
در روایت داریم که خدا از 16 یا 17 مادر به بنده مهربان تر است، اصلاً معنای خَلق یعنی آفریدن و خلق کردن یعنی قابل تغییر بودن، اگر ما بخواهیم ! آن هم با بودن نیروی لا یزال مهربانی چون خدا.
«واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفر قوا» [1]به ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید؛ چون تنها ریسمانی است که پاره شدنی نیست و صاحبش رئوف رئوفان به بندگان است.
نکته قابل تأمل در آخر اینکه، کلمهی واعتصموا می باشد که چرا خداوند نفرموده است، دست به ریسمان الهی بزنید، بلکه فرموده چنگ بزنید، شاید مرادش این باشد، کسی که در چاه دنیا افتاده است، برای بالا آمدن چارهای جز چنگ زدن و محکم گرفتن چیزی مانند طناب ندارد .
http://www.blogonline.ir/wp-content/uploads/2012/01/glass-of-water1.jpg
[1] - سوره آل عمران /103

سر خط عاشقی
برای وارد شدن به محضر یار باید قدم هائی برداشت که لایق شوی تا بعد آن تو را راهت دهند و عاشق شوی، این دو نمونه راه:
ادعای پاکی بدون عمل
بر عکس این ادعا را میشود در قرآن ثابت کرد؛ خداوند در سوره عصر چنین می فرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ الْعَصْرِ (1)إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ (2) إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
به نام خداوند بخشند?مهربان،و قسم به زمان[رسول خدا یا زمان ظهور حضرت مهدی (ع)](1) بدرستی که انسانها (همگی) در خُسران و زیان هستند(2) مگر کسانی که ایمان آورده واعمال صالح انجام دادند و همدیگر را به راستی و درستی دعوت کردند و سفارش به صبر کردند(3)
همانطور که در این سور? مبارکه دیدیم فقط کسانی می توانند نجات یافت? دو دنیا باشند که به دو سلاح مجهز باشند:1 - ایمان به خدا (یعنی همان دل پاک را داشته باشند)2- تمام اعمالشان صالح باشد (نه فقط یک یا چند عمل) .
کسی که نماز میخواند و حجاب برایش اهمیت ندارد، یا بعضیها که روزه میگیرند بدون نماز، یا فردی حتی هم اهل نماز است هم روزه، اما کسی از دست و زبانش در امان نیست، مشمول آی? «و عملوا الصالحات» نمیشود و حتی طبق یک روایت از پیامبر(ص) هیچ خیری در چنین فردی نیست حتی اگر اهل شب زنده داری و روزه داری باشد*
همانطور که از متن آیه دیدیم نه یک عمل و نه فقط پاکی دل می تواند نجات دهنده باشد، پس بکوشیم که با دو بال ِایمان و عمل پرواز کنیم و راه نجات را زودتر بپیماییم.
در برابر نور بودن
بزّاز برای اینکه ببیند تار و پود پارچه اش سالم است یا پوسیدگی ندارد آن را جلوی نور می گیرد، کارمند بانک برای تقلبی نبودن تراول آن را مقابل نور می گیرد، ما نیز برای سلامت تار و پود اعمال و رفتارمان و تقلبی نبودن اشکهایمان باید آنها را مقابل نورهای واقعی عرضه کنیم و خود سرانه عمل نکنیم، و خود را در همه مسائل صاحب نظر ندانیم؛ بزرگانی چون حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) اعمال و رفتار خود را به آقا امام هادی علیه السلام عرضه میکردند تا نقایص اعمالشان معلوم شود.
در عصر حاضر اگر دستمان از وجود ظاهری معصوم (ع) کوتاه است اما احادیث و کتب ایشان نه تنها در ایران به وفور یافت میشود، بلکه در تمام دنیا در دسترس علاقمندان میباشد، علاوه بر این وجود علما و روحانیون که طبق روایات علماء شیعه بهترین علما هستند، چراغ هدایتی هستند در ظلمات بی دینی و سیاهچالهای گمراهی که با کمک این دو نیرو خود را زودتر از گرد باد آخر زمان به کشتی نجات برسانیم که فردا دیر است.

نقطه اول خط
موضوع اخلاق بحثی است که در همه جا میتواند سر صحبت را باز کند، شاید خیلی ها به این نتیجه رسیده باشند که علم تنها به درد نمی خورد، حتی عامل به علم بودن هم به درد نمی خورد، چون اگر علم با عمل به درد می خورد، به درد شیطان می خورد؛ چون شیطان یک عالم بود و معلم فرشته ها بود و حتی عامل هم بود چون شصت هزار سال عبادت کرده بود اما چرا از رحمت خدا دور ماند؟ علتش این بود که اخلاق نداشت، متکبر بود و متواضع نبود.
پس علم وقتی ارزش دارد که با عمل باشد و علم با عمل نیز وقتی ارزش دارد و اثر اجتماعی و فردی خود را خواهد گذاشت که با اخلاق همراه باشد، کسانی که یک کار خوب میکنند فکر میکنند چقدر خدمت کردهاند و بر عکس کسانی که تمام عمرشان خدمت بوده مثل امام خمینی (ره) میگویند: من کاری نکردهام .
اینگونه است که با بودن اخلاق، ارزش علم با عمل در جامعه بیشتر نمود پیدا میکند. برای شروع به دو موضوع اخلاقی زیر اشاره می کنیم.
1- درمان بیماری حسادت
میدانید که هر بیماری چه جسمی چه روحی درمان دارد؛ اخلاق نیز ریشه در روح دارد و بیماری مربوط به آن هم قابل درمان است.
بیماری اخلاقیِ حسد که فرد حسود حتی کوچکترین چیز را نیز برای کسی جز خود نمی خواهد و هیچ آرامش فکری و روحی را در فرد حسود نمیتوان یافت، لذا درمانی پیشنهاد میشود که هر چه زودتر هم فرد حسود و هم اطرافیانش به آرامش برسند.
فرد حسود سعی میکند هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی خودش را تقویت کند چون چنین فردی از هر دو نظر دارای مشکل است. لذا باید هم خوب بخورد (یا شاید به عبارتی غذای خوبی بخورد) البته افراد حسود خوب غذا میخورند و اما نسخه بعدی که روانشناسان خبرهی مؤمن تجویز میکنند این است که افراد حسود خوب ورزش کنند که با ورزش انرژی های منفی از روح و جسم فرد دفع شده و جایش را به انرژیهای مثبت می دهد.
این جاست که به زیبایی دین اسلام بیشتر پی میبریم که چقدر به ورزش اهمیت داده و سفارش کرده است .
2- صیقلی شدن درگرو خدمت
بعد از همراه کردن اخلاق با علم و عمل و گذراندن مطابقت اعمال و رفتار با انوار مقدس وقت آن میرسد که حوزه عبادت را از خانه به اجتماع گسترش داد، زیرا به قول سعدی(علیه الرحمه):
عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست[1]
سعدی نمیخواهد با این حرف عبادت را نفی کند، چون زمان سعدی عدهای پیدا شده بودندکه آستینهاشان را کوتاه کرده بودندکه میخواهند وضو بگیرند وقتشان برای بالا زدن آستین گرفته نشود، در کنار این کارشان نه تنها خدمتی از آنها دیده نمیشد، بلکه از ظلم و ستم به خلق دریغ نداشتند.
سنگ داخل رودخانه را دیدهاید؟ چقدر صاف و صیقل شده است؟ به خاطر این است که خود را از گوشه وکنار در جریان آب و حرکت دیگر سنگها و وسط رود قرار داده است که این قدر در اصطلاح ما آدمها نورانی شده است و دوست داشتنی!
یادم نمی رود 10-12 سال پیش که کتاب «نشان از بی نشانها» را میخواندم، آیت الله نخودکی اصفهانی (ره) لحظهی آخر عمرشان پسرش را سفارش به ریاضت و خود سازی میکند، پسرش در جواب میگوید: از این به بعد گوشهای می روم و به عبادت میپردازم، همان موقع پدر در جواب میفرماید: ریاضت شما در خدمت به خلق است نه گوشه گیری! [2]
هر چه مقام علمی و معنوی انسان بالا میرود این خدمت قوت بیشتر میگیرد، نقطه قوت این خدمت را در ائمه، اولیاء و بزرگان میتوان یافت، که چگونه از خدمت به پدر و مادر، همسر و فرزند، دوست، آشنا و غریبه، مؤمن و غیر مؤمن دریغ نداشتند، آن هم با تمام مشغله کاری و اجتماعی.